من تاجرم
ولی سست شد دلم
لرزید
من میترسم
چگونه باور کنم گریه هایت را
من ....
نمی توانم
آه، چه قیمتی بر چشمهای سرخت گذارم
من شکست خورده نگاهی هستم که تو
تویی که همه تجارت خانه قلب من هستی
آتش بغض های پر از غم تو
شعله بر انبار دلم زد
دلم می سوزد
من تاجرم
اما شکست خورده
تنها نگاه توست
همانند آبی بر آتش
مرحمی بر زخم
مرا نجات میدهد
نجاتم بده
که من به نگاه
مهربان و پر ازصدق و عشق و صمیمی تو محتاجم...
"خودت خوب میدونی که این شعر فقط برای توست و فقط به تو تقدیم می کنم"
" تویی که بهترین منی، تویی که اینقدر پاکی که یزدان، بهشت را زیر پای تو نهاد "
" تقدیم به تو مانی قشنگم "
خسته ام زين همه پاييز و بهار
خسته ام زين همه ايام ملال آور تلخ
زين همه روز و شب خالی و سرد
مانده ام
مانده از اين ره تاريك و غبار آلود
و سر خورده به سنگ
دلم از كثرت غم فرسوده
رانده ام
رانده از هر در و درمانده به راه
پای دربند و اسير
شب تا سحر من بودم و لالایی باران
افسانه گوی ناودان
افسانه می گفت: پا روی دل بگذار و بگذر....بگذار و بگذر....
اندوه بر اندوه افزون رو نيست
دنيا همين يك ذره جا نيست!!!
سر زير بال خود مبر .بگذار و بگذر....
پا روی دل بگذار و بگذر....
شب تا سحر من بودم و لالایی باران
چشمان تبدارم نمی خفت
اما همچنان افسانه می گفت:
پا روی دل بگذار و بگذر....بگذار و بگذر...
هيچ كس اينجا برای دلخوشی
يك نظر حتی به اين دفتر نكرد
هيچ كس گلدان قلب خويش را
با گل احساس من زيور نكرد
هيچكس حتی برای لحظه ای
خلوتش را با دل من سر نكرد
باز هم شعری سرودم ای دريغ
هيچ كس شعر مرا باور نكرد
