تبليغاتX
? صدای سکوت
صدای سکوت
? تا کی...؟؟؟

تا کی باید با سکوتم واسه تو حرف بزنم

تا کی باید بی هدف... بهت دل بدم ، دل بکنم

تا کی هر شب تو رو باید توی قصرم ببرم

شازده تا کی بی هدف ناز چشاتو بخرم

بیا و یه کاری کن که از تو نا امید بشم

که نخوام حتی به زور توی دلت فرو برم

تو رو به خدا بیا میخوام یه چیز تازه تر بگم

بهم یاد بده چه جوری از لحظه هات بیرون برم

بیا و حرفی بزن که عشقمو پس بگیرم

یه بهونه واسه دوست نداشتنت دست بگیرم

قلبتو ازم بگیر بگو که بیخود اسیرم

یا نه... خیلی ساده تر یه کاری کن زود بمیرم

بیا از پشت سرم خنجر بزن به بی کسیم

بیا پرامو از ریشه بکن هم قفسیم

 آخرش هر کدوم از ما به این باور می رسیم

که دیگه هیچ وقت هیچ وقت ما به هم نمی رسیم


?یلدا | در جمعه 1384/12/05 ساعت 23:24 | لینک ثابت  | 
? انتظار

تک درختی یکه وتنها

سوخته از صاعقه نگاهی

در دل کویر

با دست تمنابه سوی آسمان

آیا کبوتری بر من لانه خواهد زد

واما...انتظار...


?یلدا | در جمعه 1384/12/05 ساعت 22:24 | لینک ثابت  | 
? جرقه’ نخستین مصراع

گنجشکان که غلغله آغازند
و تذروان به بيشه در آيند
پريان به رودسار گريزند
نيمه ديده نشده رويا
خود را ميان سايه و رنگ های گريزان جا می زند
که به رودخانه گريزد
قطاری گذشته است به سرعت
و دست جدای عروسکی
ميان علف های حاشيه ريل
بازمانده به دنبالش
گنجشکان که غلغله آغازند
روياها به رودسار گريزند
و شاعر
سيگار آخريش را
روشن کند
به جرقه نخستين مصراع

{منوچهر آتشی}


?یلدا | در پنجشنبه 1384/12/04 ساعت 23:49 | لینک ثابت  | 
? یاور همیشه مومن

 ياور هميشه مؤمن   
 ای به داد من رسيده
 تو روزای خود شکستن
 ای چراغ مهربونی
 تو شبای وحشت من
 ای تبلور حقيقت
توی لحظه های ترديد
 تو منو از شب گرفتی

 تو منو دادی به خورشيد
 اگه باشی يا نباشی
برای من تکيه گاهی
 برای من که غريبم
تو رفيقی جون پناهی
 ناجی عاطفهء من
 شعرم از تو جون گرفته
 رگ خشک بودن من

 از تن تو خون گرفته
 اگه مديون تو باشم
 اگه از تو باشه جونم
 قدر اون لحظه نداره
 که منو دادی نشونم
 وقتی شب ، شب سفر بود
 توی کوچه های وحشت
وقت هر سايه کسی بود
 واسه بردنم به ظلمت
 وقتی هر ثانيهء شب
 تپش هراس من بود
 وقتی زخم خنجر دوست

بهترين لباس من بود
 تو با دست مهربونی
 به تنم مرهم کشيدی
 برام از روشنی گفتی
 پردهء شبو دريدی
 ياور هميشه مؤمن
 تو برو سفر سلامت
 غم من نخور که دوری

 برای من شده عادت
 ای طلوع اولين دوست
 ای رفيق آخر من
 به سلامت ، سفرت خوش
 ای يگانه ياور من
 مقصدت هر جا که باشه
هر جای دنيا که باشی
 اونور مرز شقايق

 پشت لحظه ها که باشی 
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
 تنها دست تو رفيق
 دست بی ريای من بود

       داریوش عزیزم


?یلدا | در سه شنبه 1384/12/02 ساعت 6:4 | لینک ثابت  | 
? سکوت هم صدا داره...

مدتهاست عاشقم ، عاشق تو...

عاشق چشمای نازت ، چشمایی که پر رازه...

عاشق نگاه ماهت ، اون نگات که بی ثباته...

مدتهاست اسیرم ، اسیر زندون سکوت عشق تو...

از تو فقط میخوام بیای... بیای و بشکنی... این سکوت من...

می خوام که بشنوم ، می خوام که بشنوی...

صدای چی...؟؟؟

صدای سکوت من


?یلدا | در سه شنبه 1384/12/02 ساعت 4:26 | لینک ثابت  |