تبليغاتX
? صدای سکوت
صدای سکوت
? صلیب عشق تو

*|H|*

*|H|*

|*|*|*|*|*|*|*|H|*|*|*|*|*|*|*|

*|H|*

*|H|*

*|H|*

*|H|*

*|H|*

<<به صلیب عشق تو کشیده شدم>>

اما عاشقانه

و

با سکوتی که هیچ صدایی نداشت

کاش صدایی که اینک سکوت من دارد

وقت رفتن تو را صدا می زد


?یلدا | در یکشنبه 1384/12/14 ساعت 2:7 | لینک ثابت  | 
? طلب از کدوم خدا

من گم شدم... من گم کردم خودم را...

من با این صدای سکوت گم کردم... گم شدم...

در سکوت بی صدای شب

خدای شما کیست؟

به من بگویید... شاید اگر از او برگشتن عشقم را طلب کنم...

ولی... نه!

من قسم خوردم!

برای او قسم خوردم که تا ابد طلب از خدای عشق کنم

نه از خدای شما...

: با خودم میگم :

 خدای شما کیست که من دیر زمانیست ایمانی به او ندارم؟؟؟


?یلدا | در جمعه 1384/12/12 ساعت 21:8 | لینک ثابت  | 
? بهونه

 ای عزیز جان من

 من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم

 یک بهانه پوچ عاشقانه می خواهم

 از غمی که میدانی با تو بودنم مرگ است

 بی تو بودنم هرگز 

 گر ، بهانه این باشد من بهانه میگیرم

عاشقانه میمیرم


?یلدا | در جمعه 1384/12/12 ساعت 1:44 | لینک ثابت  | 
? بانوی بهشت..."مادر"

من تمام فرداها...

و نیز دیروزها برای تو بوده ام...

آری... تو که مقدس ترین را پوچ شماری...

تو که عاشق شدنم را پوزخند زدی...

چرا که...؟؟؟

گویی دوستم داری...!!!

من از عاشق شدنم گذشتم و میگذرم...

ولی تو بدان که عاشقم...گر چه با توام...اما... برای او زنده...!


?یلدا | در پنجشنبه 1384/12/11 ساعت 21:36 | لینک ثابت  | 
? بسوزان مرا...

ای کاش برگ زرد پاییز بودم

خشکیده و شکننده

که شاید در هیاهوی بازیهایت

به زیر پایت افتم

و تو یکبار صدایم را بشنوی

و یا از سر سلیقه خویش

لای دفتری گذاری و ازمن خاطره سازی

یا نه...!

بسوزانی و از این سوختن شاد شوی...!


?یلدا | در پنجشنبه 1384/12/11 ساعت 20:58 | لینک ثابت  | 
? آسمان بی ستاره...؟

 بگو در دلت را به من ، كه سكوت شبانه مرا ديوانه كرده است

 بگو درد دلت را به من، كه آسمان بی ستاره مرا دلتنگ كرده است
 بگو درد دلت را به من ، كه شبهای بی مهتاب مرا غمگين كرده است

 بگو درد دلت را به من ، كه غروب آتشين مرا دلگير كرده است
 بگو درد دلت را به من ، كه آواز قناری مرا عاشق كرده است

 بگو درد دلت را به من ، كه چهره خورشيد مرا وابسته كرده است
 بگو درد دلت را به من، كه شراب عشق مرا مست كرده است

 بگو درد دلت را به من ، كه ليلی عاشق مرا مجنون كرده است
 بگو درد دلت را به من ، كه خدايم مرا شرمنده كرده است                   

 بگو درد دلت را به من، كه دلم مرا گوشه گير كرده است
 بگو درد دلت را به من ، كه دنيای عاشقی مرا سر به زير كرده است
 بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگی ، از دنيا ، از چشمان پر از مهرت بگو
 بگو كه بغض گلويم چشمان خسته ام را بارانی كرده است


?یلدا | در پنجشنبه 1384/12/11 ساعت 5:57 | لینک ثابت  | 
? مرداب

عطر ياس در کوچه غوغا میکند...

حيف ، حيف که ديگر تو نيستی

تو رفته ای و مرا با مردابی از خاطره که هر روز

يکی از آنها مرا در خود فرو می کشد
تنها گذاشته ای...

و اين آغازی است برای بی تو بودن


?یلدا | در پنجشنبه 1384/12/11 ساعت 4:31 | لینک ثابت  | 
? کلام...

دشتها آلودست!

در لجنزار گل لاله نخواهد روييد!

در هوای عفن ،آواز پرستو به چه کارت آيد؟

گل گندم خوب است ،گل خوبی زيباست...

ای دريغا که همه مزرعه دلها را علف کينه پوشانده است!

هيچ کس فکر نکرد در مزرعه ويران شده ديگر نان نيست!

و... همه مردم شهر بانگ برداشته اند: که چرا سيمان نيست؟

و... کسی فکر نکرد که چرا ايمان نيست؟

و زمانی شده است که به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست


?یلدا | در پنجشنبه 1384/12/11 ساعت 4:14 | لینک ثابت  | 
? هرگز...

دستهایم برایت شعر می نویسند

اما تو هرگز نخواهی خواند

آتش عشق در چشمانم غوطه میزند

ولی تو هرگز نخواهی دید

نه، تو هرگز مرا نخواهی فهمید

من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

و باز تو درک نخواهی کرد


?یلدا | در چهارشنبه 1384/12/10 ساعت 7:43 | لینک ثابت  | 
? شبی که بر من گذشت...

شب تبلیغ تو شد ، قلب من از بام افتاد

تو و کنسرت بزرگت که مرا داد به باد

جارچی ها همه شیپور به دست

از سر شب

تار و سنتور و سه تار و تو و موسیقی شاد

همه شمشیر به دست طرز جراحی نتهای مرا یاد تو داد

شب موعود رسید

دل من معبد بیم

ساعت حرکت دستان قشنگت سر رسید

تو نوازنده شدی تا به درونم بزنی

لرزش فاجعه را به رگ و خونم بزنی

لحن مجری سر ، سن

وای... تو تشویق شدی!

اسم تو با ملودی...! بر همه تزریق شدی!

و من آلرژی کنسرت تو....

و تو و همهمه ها از من بی هنر ، یخ زده... تفریق شدی!

و حالا تو.....

سوت تماشاچی ها و دوباره و دوباره... همه جا جیغ شدی!

و.....

تو که اگر تار نباشد به زمین می افتی... که اگر بشکند این بار تو هم می میری ...

تو که معروف شدی دست مرا می گیری ، آمبولانسی که مرا بر سر تختش می بست...

 !!! شنیدم کسی گفت که... سه تار تو شکست!!!


?یلدا | در دوشنبه 1384/12/08 ساعت 11:43 | لینک ثابت  |