تبليغاتX
? صدای سکوت
صدای سکوت
? پایان سال 1384 و آغاز سال 1385

سلام بچه ها

عیدتون مبارک

 امیدوارم همگی سال خوبی داشته باشید

عید و امسال عیدی ندارم

گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم

عید و امسال تنهای تنهام

به جای عیدی عزیزم من تو رو میخوام

 یلدا


?یلدا | در دوشنبه 1384/12/29 ساعت 21:52 | لینک ثابت  | 
? دلتنگم...

امشب وقتی به کنار آسمان رفتم
غزل‌ غزل ترانه را که در گوشه ابری انباشته بود
با خود آوردم
و آن را در نهان خانه قلبم جای دادم
که گزندی از باد سرد پاييزی به آن نرسد
و چه دل تنگ بودم
دلتنگ بغض نگاهت
دلتنگ دستان گرمت
دلتنگ مهربانی چشمانت
دلتنگ لحظه ای که در آغوشت دردم التيام يابد
ولی تو را نيافتم و تو چه دور بودی
دلتنگی عظيم مرا درمانی نبود
که شب بود و سياهی و درد و غم
و من همچنان چشم بر آسمان داشتم
که تا شايد بيابم تو را
اما...اين اميدی بس دور بود
که من برای با تو بودن در جاده نا اميديها
در ميان چشمهای بيگانه و در ميان وسعت سکوت
انتظار می کشيدم انتظار و چه سخت است
گذران لحظه ها در اين واژه
در ببنديد و بگوييد که
من جز از او از همه کس بگسستم
کس اگر گفت:چرا؟
باکم نيست
فاش بگوييد که عاشق هستم


?یلدا | در دوشنبه 1384/12/29 ساعت 21:45 | لینک ثابت  | 
? قرار ما یادت باشه

آخرين باران زمستانى
قطره قطره اشك آسمون


مى چكه رو زمين
قطره قطره دل من


آب ميشه رو كاغذهام
قرار ما يادت مياد


اولين بارون پاييز كه شد
با هم مى ريم تو خيابونا


?یلدا | در دوشنبه 1384/12/29 ساعت 21:41 | لینک ثابت  | 
? این قصه و این سکوت هرگز....

يك سال نقش فاصله ها مون سكوت بود
شايد برای حرف زدن از عشق زود بود


ای كاش قفل سخت سكوت تو میشكست
يا در نگاه سرد تو خورشيد می نشست


من موج خسته بودم و تو ساحلم شدی
با يك نگاه ساكن شهر دلم شدی


اكنون ولی به ساحل باور رسيده ام
ديگر گذشت فصل و به آخر رسيده ام


آری كوير تشنه به باران نمی رسد
اين قصه تا ابد به پايان نمی رسد


?یلدا | در دوشنبه 1384/12/29 ساعت 21:38 | لینک ثابت  | 
? جنگل همیشه جنگل...

طوفانی از تبر
ناگه به جان جنگل افتاد
و هر چه را کاشته بوديم
طوفان به باد داد
در گرگ و ميش آتش و خاکسترجنگل
ولی هنوزنفس مي کشيد
جنگل هنوز هم جنگل بود
هر چند در دلش جای هزار خاطره تاول بود
جنگل بلند و سبز به پا خاست
و با تمام قامت
اين قطعنامه را با نعره ای بلند و رسا خواند
جنگل هجوم طوفان را تکذيب می کند
جنگل هنوز جنگل
جنگل هميشه جنگل خواهد ماند


?یلدا | در دوشنبه 1384/12/29 ساعت 21:35 | لینک ثابت  | 
? من عاشق...

من عاشق هيچ کس نيستم من عاشق غروبم
عاشق نشستن و خيره شدن به غروب
من عاشق ابرم که هرچه شبنم از اوست
عاشق سنگ انداختن توی آب و گوش کردن به صدای دلنشين موج
من عاشق نشستن با دوستان پاک و عاشقم هستم
عاشق گوش کردن به دلاشان
عاشق خنده هاشان و ديوانگی هاشان
من عاشق چرخ و فلکم
عاشق نان و پنير و سبزی
آه که چه حالی دارد
ميتونم عاشق بشم وقتی باران می بارد
عاشق دلباختن با يک نگاهم
من عاشقم
عاشق بغض های خفته ام
عاشق بوسيدنم
عاشق گريستن در حضور بی کسی ها
عاشق سکوت مرموز دل های شکسته ام
عاشق نگاه خيره به ديوارم
عاشق گم شدن و به اوج رسيدن در خيال هستم
من عاشق سادگی شعرهای سهرابم
من عاشق صدای مادرم هستم
عاشق آرامشی که به من می بخشد
عاشق موسيقی ام
من عاشق نواختن هم هستم
و روزی من خواهم نواخت
غم های دلم را خواهم نواخت و شکستنش را به تار خواهم کشيد
من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان
عاشق خش خش برگ ها زير پای يک عاشق دل شکسته ام
شايد اين برگ ها هم تابع دل اوست
در آخر اينکه من همراه غروب عاشق می شوم
و همه طول شب را عاشق می مانم
به سرزمين خيال می روم و از عشق می نويسم
از احساس خوب عاشق بودن
من عاشق اين احساسم
فقط همين


?یلدا | در دوشنبه 1384/12/29 ساعت 21:32 | لینک ثابت  | 
? دلم برای کسی تنگ است...!

دلم برای كسی تنگ است

دلم برای كسی تنگ است

كه چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دريای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

دلم برای كسی تنگ است

كه همچو كودك معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی رانثار من می كرد

دلم برای كسی تنگ است


?یلدا | در جمعه 1384/12/26 ساعت 16:54 | لینک ثابت  | 
? پاییز من و بهار تو در راه...!

پا ئيز من و بهار تو نزديک است

تقدير که مثل من چنين تاريک است

صد جوخه به فرماندهيت آماده

این سينه در آرزوی يک شليک است...!


?یلدا | در جمعه 1384/12/26 ساعت 16:48 | لینک ثابت  | 
? من و غم و انتظار و کوچه ای تا...؟

چیزی نباید گفت
حرکتی نبايد کرد


گاه پرنده زود می آيد

و گاه سالها به درازا می کشد

تا پرنده تصميم به آمدن گیرد

من غصه وغم وانتظاری هر شب

ما را تو به گريه می سپاری هر شب

احساس نمی کنم که دوری از ما

در کوچه ما حضور داری هرشب

در کوچه های تنهایی

فاصله ها را متر می کردم

از صفر تا بی نهايت...؟؟؟


?یلدا | در جمعه 1384/12/26 ساعت 16:45 | لینک ثابت  | 
? یادگاری بنویس...

روی دفترچه قلبم يادگاری بنويس


كنار پنجره من يه قناری بنويس


برای بغض ترنه های مونده تو گلوم


برای بستر شعرام رود جاری بنويس


موضوع انشاء اين هفته ما يه جفت چشمه


نمره تو رو خودم ميدم تو هر چی داری بنويس


كد پستی بهت ميدم اما فراموش نكنی


غصه رو توی دلت نگه نداری... بنويس


نخواه تو كمای عشقت تا ابد من بمونم


راحتم كن و برام يه زخم كاری بنويس


نگاه منتظری گر ميگيره توی چشمات


حروف اسم من و با گريه زاری بنويس


اين غزل مال تو بود از دهن من دراومد

توی دفترچه شعرم يادگاری بنويس...!


?یلدا | در جمعه 1384/12/26 ساعت 16:35 | لینک ثابت  | 
? مرگ = سرود...؟

من مرگ را سرودی کردم

سرسبزتر از بيشه

من موج را سرودی کردم

پر نبض تر از انسان

من عشق را سرودی کردم

پر طبل تر از مرگ

سرسبزتر ز جنگل

من مرگ را سرودی کردم

پر تپش تراز دل دريا

من موج را سرودی کردم

پر طبل تر از حيات

من مرگ را سرودی کردم


?یلدا | در جمعه 1384/12/26 ساعت 16:28 | لینک ثابت  | 
? ای دریغ و افسوس...

حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی


وقت رفتن است
باز هم همان حکايت هميشگی


پيش از آن که باخبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير می شود


آه... ای دريغ و حسرت هميشگی
ناگهان چقدر زود دير می شود


?یلدا | در جمعه 1384/12/26 ساعت 16:24 | لینک ثابت  | 
? افسوس...

آری ، تو آنكه دل طلبد آنی
اما...
افسوس
ديری ست كان كبوتر خون آلود
جويای برج گمشده جادو
 پروازكرده است


?یلدا | در جمعه 1384/12/26 ساعت 7:6 | لینک ثابت  | 
? شکستند چه بی پروا...!

قفس داران سكوتم را شكستند
دل دائم صبورم را شكستند
به جرم پا به پای عشق رفتن
پر و بال عبورم را شكستند
مرا از خلوتم بيرون كشيدند
چه بی پروا حضورم را شكستند
تمنا در نگاهم موج می زد
ولی رويای دورم را شكستند

?یلدا | در سه شنبه 1384/12/23 ساعت 7:7 | لینک ثابت  |