تبليغاتX
? صدای سکوت
صدای سکوت
? اسیر

چیزی برای از دست دادن نمانده است

بازنده تمام قفس های بی صدا زندانی اسیر سنگ و چوب

تنها نگاه من بازی نور است بر زمین

از تک تک این میله های سرد نفرین کنم

این روزگار و مرگ باد

بر آن گناه کاری که خندد بر من و من در کنار بند


?یلدا | در چهارشنبه 1385/02/27 ساعت 19:48 | لینک ثابت  | 
? تنهایی همیشگی من

تنها که می مانم می شکنم

در وهمی بی انتها و در انتظاری بی پایان

چشمان خیسم را چه کنم؟

به قلب خسته ام چه بگویم؟

وجودی مرا در خود گرفت و با خود برد و تمام کرد مرا...

زهری در جام وجودم

غمی در غروب چشمانم  و...

و اشک های من تا ابد ناتمام!


?یلدا | در یکشنبه 1385/02/24 ساعت 13:49 | لینک ثابت  |