تبليغاتX
? صدای سکوت
صدای سکوت
? شگرفی

ياد تو امشب چه غوغا می کند
در سکوتم شعله بر پا می کند


خلوتی بود و بهاری
سايه ای جويی کناری
لحظه ها لبريز از آلاله ها
در نهان مهری قراری
می شتابد اشک ها بر گونه های خاطراتم


يادگارت مملو از باران عشق
می تراود در نگاهم
در شقايق های آهم
پيچک سرخ پيامت
سخت بر ديوار دل پيچيده است!


باز امشب ياد تو
با تب مخمور نرگس های باغ
با تلنگرهای باران آمده
يک شگرفی... يک طلوع بی قراری
در خطوطی لاله گون
با تب و تاب آمده


يادم آمد آن سماع مردمک های نگاهت
در هجوم قطره ها
نازکی های خيالت
شوق ها آشفتگی ها در تن دلبستگی ها
آه...
تنهاتر از تنهايی منم
یاد تو در سکوتم شعله بر پا می کند!


?یلدا | در پنجشنبه 1385/09/30 ساعت 6:43 | لینک ثابت  | 
? اندکی بخشنده باش

مدتهاست که نهايت سعی ام را کرده ام
که اين ديوارها را بشکنم
اما تو آنها را محکم ساخته ای
و من اينجا در انتظار ايستاده ام
و می پرسم چرا...؟
چرا ذره ای توجه نمی کنی؟
غرورت را بشکن و ذره ای توجه کن.
اندکی احساس نشان بده
بگشای قلبت را و توی اقيانوس رها کن
تنها يک احساس می تواند نجاتمان دهد
می گويی آزرده ای؟ بسيار خب...
تو تنها نيستی!
اينچنين که در زندگي به مسابقه مشغولی
چه چيزی برای خود حفظ می کنی؟
مي توانی سنگ را هم تغيير دهی؟
تنها چيزی که لازم است
واژه ای صميمی است که شنيده شود
بيا و ذره ای توجه نشان بده
سعی کن اندکی بخشنده باشی


?یلدا | در پنجشنبه 1385/09/23 ساعت 1:12 | لینک ثابت  |