تبليغاتX
? صدای سکوت
صدای سکوت
? سکوتی که در درونم فریاد میکشد و...!

سكوت شب من عاشقانه ترين ترنم جاودان بودن است
شب من عارفانه ترين تجلی حضور صحنه های با خود بودن است
فردای بی صدای من ، خسته ام آرام بيا
از ميان دلهای شاد ، من تورا گزيده ام

فقط تو آرام بيا...!
از پشت پلكهای اولين ستاره شب
از پشت ديوار بلند مهتاب
از پشت شيشه الماس چشمها
به خدا به كدامين سو نظاره كنم
من هنوز رد پای نرفته ام در راه رفته تو
من هنوز آواره كوی بی انتهای اين جاده ام
من هنوز خسته از زورق انتخاب
به دنبال وسوسه های آبيم در ميان خواب
من هنوز يك نقطه ام برای شروع يه دنيا
ولی... ولی... خود نيز نمی دانم

چرا...!
به كدامين راه رفته محكومم می كنيد
به كدامين گناه بزرگ كوچكم می شماريد
به كدامين دريا ، تشنه سرابم می كنيد
هنوز در باور شب ماتم زده ام
هنوز در پيكر سنگ تراشه های هجری
به دنبال رد پايی بر دلم

بيا ، برای يك بار هم كه شده فقط تو بيا
بيا ، برای اولين و آخرين بار فقط تو بگو
بگو كدامين جرم جز محبت مرا خار كرد
بگو كدامين صورت سيلی عشق را مرحم كرد
بگو كدامين فتنه در دل كوچكت رخنه كرد
بگو و فقط تو بگو
بگو شايد اين آخرين باشد برای اولينت
بگو شايد اين محكم ترين دليل باشد برای اينت
بگو شايد كه جاده راه تو ، از اين پس بی فروغ باشد

و اما اكنون…
اين منم عابری پا برهنه
اين منم ساكت و بی صدا چون پای عبور
اين منم مبهوت اين هبوط
اين منم معشوق اين شلوغ
اين جا من مانده ام و هزار راه رفته
من مانده ام و طاقتی بافته شده
من مانده ام و چارقی رنگ و رخ رفته
من مانده ام و دفتری از شعرهای خط خطی و كهنه

ديشب برای اولين بار
نه ديشب برای هزار و يكمين بار بود كه ستاره شدم
حس كردم كه يك برگ شدم
حس كردم كه ديگر گرفتار و مانده اين جاده نيستم
حس كردم كه هزار راه رفته نيستم
حس كردم كه از تو و افكارت ای دنيای خاكی دورم
شدم يك قطره رفتم به چشم ماه
گريه كردم ، گريه كردم برای دلم تنها و بی صدا
حس كردم كه ديگر آزادم
چون بزرگراهی بی پليسم
چون ستاره بی هيچ غروبم
حس كردم كه بزرگ چون كوه در دل كويرم
حس كردم كه آبی زير بازوان قايقم

حس كردم كه چقدر از تو و دنيای آزاد و رها دورم!


?یلدا | در پنجشنبه 1385/02/14 ساعت 10:8 | لینک ثابت  |